مرتضى مطهرى

507

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

استاد : نه ، آن يك كار تبليغاتى است . اصطلاح شيرينى را شخصى به كار مىبرد ، علم ادبى را مىگفت علوم چرك تاب ، كه هر رنگى انسان به آن بزند تحمل مىكند . بعضى پارچه‌ها چرك تاب نيستند ، يك لكه كوچكى كه رويش باشد پيداست . علوم دقيقه چرك تاب نيستند . اگر انسان بخواهد چيزى غير از آنچه كه منطق اقتضا مىكند به آن اضافه كند مثل پارچهء سفيدى كه يك ذره لكه رويش پيدا شود خودش را نشان مىدهد . ولى يك علومى هست كه روشنى آنها را ندارد ، به يك پارچهء مشكى مىماند كه انسان دوسال مىپوشد ، يقه‌اش آنقدر چرك مىگيرد كه اگر بخواهند بشويند يك تشت را كثيف مىكند ، اما نشان نمىدهد كه چرك شده . حال تاريخ را يك كسى مطابق ميل خودش تفسير مىكند ( اينها شيادى است ) ، كيست كه بعد برود و شواهد ديگرى را از اين طرف پيدا كند ؟ مىگويند فلان حادثهء تاريخى كه واقع شد به اين علت بود . مردم هم اينها را مىخوانند . حال يك كسى بايد برود تاريخ را زير و رو كند شواهد ديگر بياورد و بگويد اينها دروغ و شيادى است . علم دو گونه نيست . علم يك گونه است . گاهى اينها علم نيست . همين‌طور يك فرضياتى در يك زمينه‌هايى مىدهند و مىروند ، بدون دليل . خود حرفهاى اينها در همين جا ، وقتى انسان خوب دقت كند مىبيند همهء اينها فرضيه است و بدون يك دليل حسابى . وقتى انسان عرفان و اصول مادى دكتر ارانى را مىخواند مىبيند از اول تا آخرش دنيا را مطابق ميل خودش شرح و تفسير كرده است . هرجور دل خودش خواسته همان را گفته است . مثل اينهايى كه مىخواهند حافظ يا خيام را مطابق ميل خودشان تفسير كنند . انسان بخواهد مطابق ميل خودش تفسير كند خيلى ساده است . يك جمله را در نظر مىگيرد ، بعد دنبال همان جمله را مىگيرد و مىرود ، اين جمله را هم از كل خودش جدا مىكند ، بعد هرطور خودش خواست اظهارنظر مىكند . مى گويند صادق هدايت راجع به خيام كتابى نوشته است . گويا نظامى عروضى يك جملهء مبهمى دربارهء خيام گفته است . كتابى كه نظامى عروضى در تاريخ دارد از نظر ادبى معتبر است ولى از نظر تاريخى كتاب بىاعتبارى است . همين امروزيها معتقد به بىاعتبار بودنش هستند . راجع به حج رفتن خيام يك جمله‌اى آن هم دو پهلو نوشته كه آن جملهء دو پهلو مىرساند كه خيام در زمان خودش مورد حمله و تكفير قرار گرفت و رفت مكه و برگشت و بعد از آنكه آمد ديگر زبان بست . از اين كلمه فهميده مىشود كه حج خيام از روى صميميت و عقيده نبوده و به خاطر ترس مردم بوده است . همين يك جمله‌اى كه يك مورخ گفته ، انگار تمام آنچه دربارهء خيام گفته‌اند همين يك جمله بوده است . آن وقت ببينيد چه خيامى اينجا درست مىشود ! در صورتى كه اگر انسان بايد به تاريخ مراجعه كند ، بايد همهء آنچه را كه تاريخ دربارهء خيام گفته است ببيند . دهها جملهء ديگر در تاريخ وجود دارد همه بر ضد اين جمله ، ديگر كسى به آن كار ندارد . همان جمله را مىآورد ، تا آخرش هم بحث مىكند ، هر جور هم كه دل خودش بخواهد قضيه را تفسير مىكند . آنها